مکاتب در افغانستان به مدت سه هفته بسته شد-لیلا اسدی با تمام آرزو هایش شهید شد !
لیلا اسم دختری است که شاید در دیار هجرت متولد شده بود و یا شاید در افغانستان . لیلا بعد از سپری شدن سالهای عمرش همانند دیگر دختر بچه ها به مکتب رفت . او مکتب را با عشق و علاقه فراوان و با حمایت پدر و مهر وعاطفه مادر و باقی اعضای خانواده آغاز کرد و دوازده سال تمام را با مشق و املا و درسهای مکتب گذراند . لیلا همیشه به آینده می اندیشید . امید به آینده هر روز در وجود لیلا اضافه میشد . او هر روز که بزرگ و بزرگتر می شد آرزوهایش هم تغییر میکرد . تغییر در آرزوهای لیلا اکتفا نمودن به درس های مکتب نبود بلکه او آرزوهای بسیار بلند داشت و میخواست بعد از اتمام درسهای مکتب مثل سایر دختران به داخل کشور برود و شامل امتحانات کانکور شود . او برعلاوه درسهایش به ورزش هم علاقمندی زیاد داشت . او ورزش را یگانه راه سلامتی اش می دانست و به وجود خواهر ورزشکارش که در و دیوار خانه را مملو از لوحه های تقدیر - مدالهای متعدد و رنگارنگ نموده و حریفانش را پشت سرهم در مسابقات شکست داده بود - افتخار میکرد . لیلا دختر آرام - خوش برخورد و لایق بود . همه ی همصنفی ها و استادانش از درس و برخورد و اخلاق وی کاملاْ راضی بودند و لیلا را دوست داشتند . لیلا همیشه تمیز و پاک و آراسته به مکتب می رفت و هر روز به لیاقت و شایستگی او افزوده میشد و هر روز بشاش تر از روز های قبل سرکلاس حاضر می شد .
پدر لیلا همانند سایر پدر ان لیلا را بخاطر رسیدن به آرزوهایش حمایت مینمود . او بخاطری که مبادا لیلا احساس کمبودی کند و برای چرخاندن چرخ روز گار به ایران رفت و در آنجا کار میکرد . پدر بیجاره ی لیلا میخواست دخترش به آرزوهایش برساند و از اینکه لیلا امسال شاگرد صنف دوازدهم بود در پوست خود نمی گنجید و لیلا را تشویق میکرد تا به درسهایش ادامه دهد. با آنکه او دور از خانواده و لیلا زندگی میکرد اما میکوشید تا اسباب راحتی لیلا و بقیه فرزندانش را فراهم کند .
لیلا قبل از رسیدن امتحان سالانه که آخرین امتحان مکتبش بود با کاکای پدرش بخاطر گرفتن تذکره بمنظور اخذ شهادتنامه صنف دوازدهم اش و شرکت در امتحانات کانکور تصمیم گرفت از کویته به افغانستان برود . او بعد از رایزنی ها و گرفتن اجازه از پدر و مادر و مسئولین مکتب رابعه بلخی رهسپار افغانستان شد . لیلا بسیار آرزو داشت تا وطنش را ببیند و گرفتن تذکره بهانه ی باشد برای پیوستن مجدد به دامن مادر وطن . لیلا با کاکای پدرش روز جمعه تاریخی ۱۵ اکتوبر صبح هنگام کویته را به مقصد افغانستان ترک کرد . ساعت ها را منزل کرد تا وارد افغانستان شد . سرک های قیر شده و موتر های شیک را از نزدیک مشاهده کرد . او از بولدک بطرف جاغوری حرکت کرد و موتر حامل لیلا به سرعت بطرف جاغوری در حرکت بود . لیلا خیلی خوشحال بود تا در جاغوری رفته با دوستان و اقاربش که سالهای متمادی از آنان دور بوده دوباره ببیند و ملاقات کند و در مورد امتحانات کانکور معلوماتش را تکمیل و دوباره در دیار غربت به خانه اش بر گردد و جشن فارغتش را با همصنفی هایش تجلیل کند و اولین آرزویش را محقق کند. اما لیلا از عاقبت خود و سر نوشت شومی که در انتظارش بود خبر نداشت و او پیوسته به محقق شدن آرزوهایش فکر می کرد و او اصلاْ باور نداشت که دوباره به خانه بر نمیگردد و یا به جمع دوستانش ملحق نمیشود . موتر همچنان در حرکت بود و فاصله لیلا لحظه به لحظه به مسیر اصلی و مورد نظرش یعنی زاده گاه آبایی و اجدادی اش نزدیک و نزدیکتر می شد . لیلا چندین شهر و آبادی را در داخل افغانستان پشت سر گذاشته بود و از کابوس جنگ چیزی در ذهنش تجلی نمیکرد . همه در داخل موتر از این درو و آن در میگفتند و گاهی هم فضای بیرون موتر و دشت و درختان را مشاهده میکرد که نا گهان صدای مهیب انفجار بوقوع پیوست و موتر حامل لیلا به ماین کنار جاده اصابت کرد . بعد از صدای انفجار سرو صدا ها بلند شد . تنها کسی که سرو صدا نکرد و از کسی برای نجاتش کمک نخواست لیلا بود . وجود لیلا با صدای انفجار ماین همزمان تکه تکه شد و برای لیلا امان نداد تا از کسی کمک بخواهد و یا کسی را کمک کند . جسم لیلا پاره پاره و تکه تکه شد . کاکای پدر لیلا جز آه و گریه و زاری چیزی از دستش ساخته نبود . لیلا دیگر زنده نبود و جسم بی روح آن دیگر آرزوی برای فردا نداشت . او دیگر به فردای پر فراز و نشیب فکر نمیکرد و برای همیشه با تمام آرزوهایش پرواز کرد و جسد تکه تکه اش در میان موتر ماند . لیلا با تمام آرزوهایش شهید شد . شهید شدن لیلا یک امر باور نکردنی و غیر قابل باور بود و هیچکسی باور نمیکرد لیلا شهید شده باشد. اما حقیقت همین بود که دیگر لیلا زنده نبود و لیلا با تمام آرزوهایش از میان همه ی ما رفت و او رهسپار دیار ابدی شد و دژخیمان و تروریستان کور دل آخر دست شان بخون کسی آلوده شد که او امید زیاد برای آینده داشت . لیلا رفت ولی آرزوهایش باقی ماند ... لیلا هرگز برنخواهد گشت اما خاطرات لیلا برای همیشه باقی خواهد ماند. روحش شاد و یادش گرامی باد !
شهید لیلا اسدی در صحن حویلی لیسه عالی رابعه بلخی - هزاره تاون کویته
منبع:
.com/author-khorrami75.aspx?p=2
وزارت صحت عامه افغانستان تمام مکاتب ومراکز اموزشی کشور را امروز دو شنبه ۱۱/۸/۱۳۸۸به مدت سه هفته تعطیل کرد
به دلیل شیوع بیماری (ویروس خوکی) که در افغانستان سرایت کرده است همه مراکز اموزشی کشور بسته شد و همه مردم شهر کابل امروز از ماکس استفاده می کرد بطور که بعضی دواخانه های شهر با کمبود ماکس روبرو شده بود
مردم کمی ترس دارد از این بیماری بیش از هفتاد نفر از شاگردان لیسه خصوصی معرفت غرب کابل نیز به این مرض مبتلا شده است که تحت تداوی قرار دارد.
همزمان با بسته شدن مکاتب ومراکز اموزشی کشور امروز از یازدهمین سالگرد تاسیس حزب جمهوری خواهان افغانستان به رهبری صبغت الله سنجر با حضور بیش از دو هزار نفر در خیمه استراری لوی جرگه افغانستان تجلیل نمود.

اقای صبغت الله سنجر در یک بخش از سخنان اش از این بیماری طوری یاد اورد شد که قرار بود سران نیروها بین المللی موسسات و ارگانهای خارجی که در کابل حضور دارد نیز در این مراسیم حضور داشته باشد اما به دلیل این بیماری که گرجند هدیه ای است خود شان انتقال داده است اما در این مراسیم شرکت نکردند.

همچنان اقای صبغت الله سنجر در بخش دیگر از سخنان خود همایت خود را از اقای حامد کرزی در انتخابات دور دوم اعلام نمود و گفت در انتخابات ۲۹ اسد سال جاری و همچنان در انتخابات پنج سال قبل نیز از اقای کرزی همایت نموده است.


دوستان سلام